تبليغاتX
واژه های شناور

واژه های شناور

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من.من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس میارزد.

دوره های مختلف زندگی یک مرد

 

شش سال اوّل زندگی

گریه نکن
• شیطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پی‌ پی نکن
• مامانت رو اذیّت نکن
• روی دیوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پریز برق نکن
• دمپایی بابا رو پات نکن
• به خورشید نگاه نکن
• شب ها تو جات جیش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بی ‌تربیته بازی نکن
• اسباب‌ بازی‌ ها رو تو دهنت نکن
• زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن …

دوره دبستان

 موقع رفتن به مدرسه دیر نکن
• پات رو تو جامیزی نکن
• ورق های دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دختر های مدرسه بغلی نگاه نکن
• تخته پاک ‌کن رو خیس نکن
• حیاط مدرسه رو کثیف نکن
• با دختر های شمسی خانوم آمپول بازی نکن
• دست تو کیف بغل دستیت نکن
• تخته ‌سیاه رو خط‌ خطی نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچ ‌پچ نکن
• ATARI بازی نکن

دوره راهنمایی

• ترقّه بازی نکن
• SEGA بازی نکن
• جا های بد بد فیلم ها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن
• تو کوچه فوتبال بازی نکن
• دست تو جیبت نکن
• با مامانت کل ‌کل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روی میز بابات کتاب هات رو ولو نکن
• عکس لختی تماشا نکن
• با بچّه ‌های بی ‌ادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن

دوره دبیرستان

• با کامپیوتر بازی نکن
• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن
• عصر ها دیر نکن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّم تون رو مسخره نکن
• تو خیابون دنبال دختر ها نکن
• مردم‌ آزاری نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فیلم سوپر نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشم ‌چرونی نکن

دوره دانشگاه

• رشته ‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن
• ?? ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غیبت نکن
• با دختر شمسی‌ خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خیابون‌ ها رو متر نکن
• تو سیاست دخالت نکن
• با دختر های مردم هر کاری دلت خواست نکن
• شب برای شام دیر نکن
• با مأمور پلیس کل ‌کل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
• موبایلت رو Reject نکن
• حذف پزشکی نکن
• آستین کوتاه تنت نکن
• همه رو دو دره نکن

دوره سربازی

• مو هات رو بلند نکن
• روت رو زیاد نکن
• از اوامر سرپیچی نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• غیبت نکن
• به آینده فکر نکن
• درگیری ایجاد نکن
• به فرمانده بی ‌احترامی نکن
• غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن
• با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن
• اعتراض نکن
• با دختر شمسی خانوم نامه ‌نگاری نکن
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن

دوره شوهر بودن

• با زنت شوخی نکن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن
• به زنت خیانت نکن
• با دوستانت الواتی نکن
• به زن های دیگه نگاه نکن
• موبایلت رو قایم نکن
• از عکس های قبل از ازدواجت نگهداری نکن
• پولت رو خرج دوستات نکن
• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
• غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن
• ریسک نکن
• بدون اجازه زنت هیچ کاری نکن

دوره پدر بودن

• بچّه رو تنبیه نکن
• به بچّه بی ‌توجّهی نکن
• بچّه‌ ت رو با بچّه‌ های دیگه مقایسه نکن
• به بچّه توهین نکن
• بچّه رو از بازی منع نکن
• بچّه‌ ت رو به کتک زدن بچّه دختر شمسی خانوم تشویق نکن
• با بچّه کل‌ کل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
• به مادر بچّه بی ‌توجّهی نکن
• بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن
• آزادی بچّه رو محدود نکن
• به حلال‌ زاده بودن بچّه شک نکن
• از خواست های بچّه چشم‌ پوشی نکن

دوره پیری

• برای بچّه‌ هات مزاحمت ایجاد نکن
• نوه‌ هات رو لوس نکن
• با پیرزن ‌های دیگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جوونی نکن
• غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن
• با زنت بی ‌وفایی نکن
• از رفتن به خانه سالمندان احساس نارضایتی نکن
• لباس شاد تنت نکن
• به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
• تو وصیتنامه ، هیچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسیدی ، نصیحت نکن
• به آینده فکر نکن

دوره پس از مرگ !

• حالا دیگه دوره نکن تموم شد ! حالا هر غلطی دلت می ‌خواد بکن ….
• …… بکن
• ……. بکن
• ….. بکن
• ….. بکن
• ….. بکن
• ….. بکن
• ….. بکن
• …… بکن
• …… بکن
• ….. بکن
• ….. بکن
• ….. بکن
• ….. بکن


نوشته شده توسط نادیا در سه شنبه یازدهم مرداد 1390





پـَـ نــه پـَــــــ !!!

 

 

۱-رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد


۲-رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام

میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم 


۳-يارو عکسمو ديده ميگه:اااا دماغ خودته اين؟ 
پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بيني به بيني، نسل به نسل

منتقل شده الان رسيده به من!!!!


۴-با دوستم رفتيم تو يه مغازه ي شلوغ که عسل طبيعي ميفروشه؛

 نوبت ما که ميشه طرف ميگه:شمام عسل ميخواين!؟ ،

پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوريم اومديم استخدام شيم 


۵-تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده

 داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی

می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر

 از موقع نمرده باشه


۶-زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟

 پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه


۷-صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟

 پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی 


۸-ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر

 بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی

, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم 


۹-رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟

 پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!! 


۱۰-ساعت 5-4 صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب

میدم..

میگه خواب بودی؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد

محلمون اذان میگفتم صدام گرفته 


۱۱-خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟
میگه خط تلفن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم


۱۲-برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت

 دارین ؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ
اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم


۱۳-تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک

بدین یارو میگه خنک باشه؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!


۱۴-میگه امتحانِ چی داری؟؟؟میگم وصایا,,,میپرسه وصایای امام؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ... وصایای الیزابت تیلور ...


۱۵-بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم

میگه خسته ای؟اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم. 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته

بودم داشتم قلیون میکشیدم


۱۶-داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم


۱۷-به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟! 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش

 درومد!!!!!!


۱۸-رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟ 
میگه برا کباب؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام


۱۹-کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین

بزنی؟؟؟ . . .پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم آب هویچ بریزم

تو باکش نور چراغاش زیاد شه


۲۰-مرغ عشقم مرده و درحالي كه پاهاش روبه بالاس افتاده

كف قفس.

 دوستم اومده مي گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم:

پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته بايد طاق باز دراز بكشه

كف قفس



۲۱-ماشین رو بردم سرویس ، میگم فـــیلترش هم بذار ، میگه

فـــلتر هوا؟
پــَ نه پــــــ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک


۲۲-یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ

قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه

ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم 


۲۳-داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟گفتم

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم 


۲۴-به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی

 تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای

 ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم 


۲۵-تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.

مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک

 تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین


۲۶-بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس

 پرستار میگه اوردین بستری کنین؟ 
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم


۲۷-کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم

گفتم دوتا نونم بگیر بیار 
گفت واسه صبونه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون


۲۸-خواهرم از بیرون میاد خونه..میبینه پشت سیستمم...میگه

 کامپیوتر روشن کردی؟؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور

 خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...! 


۲۹-ميري مسجد وضو بگيري تا نماز بخوني ميبيني يه آقايي ميرسه

 ميگه پسر جان وضو ميگيري ميگي پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام قزل الا

صيد كنم 


۳۰-نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده


۳۱-تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو

گم کردم


۳۲-ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا


۳۳-در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه

می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه


۳۴-تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا

 می کنی سالم برسی؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم

دعا می کنم سقوط کنیم


۳۵-از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت

رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب

میخوایم بریم سرقت!!!


۳۶-یکی‌ زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه میگه پس اشتباه گرفتم؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمرگرفتم یادم نیست !!!

زنه شیکمش اومده جلو ، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟

 پـَـَـ نــه پـَـَــــ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده،

 منگول رو داده شوهرش

۳۷-تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده

میگه 
داری تعمیرش میکنی ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!


۳۸-اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم

نصف شبی


۳۹-حسینی بای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟

پسره میگه با یاد خدا..... پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم

میرم سر جلسه 


۴۰-با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو

 کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازی!!! 


۴۱-کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال

 دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه،

 بشه عصای دستم نور چشام
 
 

 

به نظرتون کدومش از همه باحال تره؟

یا

کدومش واسه خودتون پیش اومده؟ 

 

 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط نادیا در جمعه بیست و چهارم تیر 1390





انسان

انسان‌ها چهار دسته اند:

1- آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند .

2- آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت‌شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌‌شان یکی است .

3- آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4- آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند

 

شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما می ‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم، باز می ‌شناسیم، می فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد .


نوشته شده توسط نادیا در شنبه یازدهم تیر 1390





دالی...
سلام سلام

ببخشید که کلی وقته نیومدیم

به شدت سرمون شلوغه و امتحان داریم

اصلا نمیتونین تصورشو بکنین که چقد وحشتناکه...(این از عوارضشه!!!!!!!)

تا الان که همش با سلام صلوات پاس شده خدا به داد بقیش برسه

مرسی از کسایی که به یادمون بودن مخصوصا احمد رضای عزیز و بقیه هم که


نوشته شده توسط نادیا در دوشنبه سی ام خرداد 1390





غروب زندگی

 

خورشید جاودانه می‌درخشد بر مدار خویش / ماییم که

پا جای پای خود می‌نهیم وغروب می‌کنیم هر

پسین.


نوشته شده توسط نادیا در جمعه نهم اردیبهشت 1390





یادداشت های یک دختر
 
 
          trc4yp3p688wcv4qvtxo.jpg   
 
 
اگر من هنوز ازدواج نکرده ام… !!!
 
تقصیر ساعت کاری ام است که صبح خروسخوان می روم و صلاة ظهر می آیم و شانس دیده شدن را از دست می دهم!

تقصیر خواهرم است که از شوهرش طلاق گرفت و باعث شد نظر همه نسبت به ما عوض شود!
تقصیر بابا است که آن قدر پول ندارد که چشم ملت در بیاید!
تقصیر مامان است… مگر نمی گویند مادر را ببین دختر را بگیر؟!
تقصیر پسرعموست که نفهمید عقد دختر عمو و پسر عمو را در آسمان ها بسته اند!
تقصیر استادمان است که جلوی همه به من ابراز علاقه کرد و باعث شد دیگر کسی جرات نکند از من خواستگاری کند!
تقصیر مادر شوهر عمه است، می دانم که بختم را او بسته!
تقصیر پسر همسایه دست راستی است که به خودش اجازه داد از من خواستگاری کند!
تقصیر پسر همسایه دست چپی است که به خودش اجازه نداد از من خواستگاری کند!
تقصیر تلویزیون است که توی همه سریال هایش همه جوان ها ازدواج می کنند و اصلا به مشکلات ما جوان های ازدواج نکرده نمی پردازد!
تقصیر مطبوعات است که توی مطالبشان همه جوان ها از هم طلاق می گیرند و مردم را نسبت به ازدواج بدبین می کنند!
تقصیر دولت است که فکری برای حل بحران ازدواج جوان ها نمی کند!
تقصیر مجلس است که به جای سربازی اجباری، پسرها را مجبور به ازدواج اجباری نمی کند!
تقصیر مردم است که انقلاب کردند و باعث شدند مدارس مختلط جمع بشود!
تقصیر عراق است که کلی از پسرهای آماده ازدواج ما را به کشتن داد!
تقصیر انگلیس است، این که اصلا گفتن ندارد. همه می دانند که همیشه و همه جا کار، کار انگلیس است!
تقصیر کره زمین است که جوری نچرخید که من و نیمه گمشده ام به هم برسیم!
تقصیر قمر است که روز به دنیا آمدن من در عقرب بوده…


نوشته شده توسط سایه در سه شنبه سی ام فروردین 1390





پسر نوح و دختر هابیل

پسرنوح به خواستگاری دختر هابیل رفت. دختر  هابیل جوابش کرد و گفت:«نه هرگز، همسری ام را سزاوار نیستی. تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد. تو همانی که بر کشتی سوار نشدی. خدا و فرمانش را نادیده گرفتی. به پدرت پشت کردی، به پیمان و پیامش نیز. غرور غرقت کرد. دیدی که نه شنا به کارت آمد و نه بلندی کوه ها! »

پسر نوح گفت:«اما آنکه غرق می شود، خدا را خالصانه تر صدا می زند تا آنکه بر کشتی سوار است. من خدایم را در دل توفان یافتم، در دل مرگ و سهمگینی سیل. »

دختر هابیل گفت:«ایمان پیش از واقعه به کار می آید. در آن هول وهراسی که تو گرفتار شدی، هر کفری بدل به ایمان می شود. آنچه تو به آن رسیدی، ایمان به اختیار نبود. پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست. » پسر نوح گفت:«آنها که بر کشتی سوارند، امن اند و خدایی کجدار و مریز دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود. من اما آن غریقم که به چنان خدای مهیبی رسیدم که با چشمان بسته نیز لمسش می کنم. خدای من چنان خطیر است که هیچ توفانی آن را از کفم نمب برد. »

دختر هابیل گفت:«باری تو سرکشی کردی. گناهکاری. گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد. »

پسر نوح خندید و خندید و خندید و گفت:«شاید آنکه جسارت عصیان دارد، شجاعت توبه نیز داشته باشد. شاید آنکه خدا مجال سرکشی داد، فرصت بخشیده شدن هم داشته باشد. »

دختر هابیل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد و آنگاه گفت:«شاید، شاید پرهیزکاری من به ترس و تردید آغشته باشد، ما نام عصیان تو دلیری نبود. دنیا کوتاه است و عمر آدمی کوتاه تر. مجال آزمون و خطا نیست. »

پسر  نوح گفت:«به این درخت نگاه کن، به شاخه هایش. پیش از آنکه دست های درخت به نور برسند، پاهایش تاریکی را تجربه کرده اند. من اینگونه به خدا رسیدم. راه من اما راه آسانی نیست، راه تو زیباتر و مطمئن تر است، دختر هابیل. »

پسر نوح این را گفت و رفت. دختر هابیل تا دوردست ها تماشایش کرد و سال هاست که با خود می گوید:«آیا همسری اش را سزاوار بودم؟ »


نوشته شده توسط افسون در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390





چند تا جمله قشنگ

*پیش از آنکه دست های درخت به نور برسد ، پاهایش تاریکی را تجربه کرده

گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد . . .

 

*معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است

معذرت خواهی یعنی: اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره . . .

 

*همیشه به کسی تکیه کنید که به کسی تکیه نکرده باشد

و او کسی نیست غیر از خدا                       سخنی از “کاترین پاندر”

 

*تنهایی یک بغض مدام است

که هر لحظه بیم شکستنش می رود . . .

 

*فهمیده ام که

آدمی در مقابل علاقه ای که در دیگران نسبت به خود ایجاد می کند، مسئول است . . .

 

*« اگه نتونم » مال وقتیه که راه دیگه ای هم باشه

وقتی هیچ راهی نیست

فقط باید بگی:

می تونم . . .

 

*هر چه میخواهی آرزو کن

هر جایی که میخواهی برو

هر آنچه که میخواهی باش

چون فقط یک بار زندگی می کنی

و فقط یک شانس داری

برای انجام آنچه می خواهی

 

سلام!امروز تصمیم گرفتم یه چند تا جمله قشنگ براتون بزارم...

یه مدته دنبال یه چیز متفاوت براتون میگردم!!!هنوز پیداش نکردمولی پیداش میکنم

فعلا...


نوشته شده توسط نادیا در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390





بیهودگی

bdw81k5n8g6bz1wmcdbu.jpg

امروز را به باد سپردم.

 

امشب کنار پنجره بیدار مانده ام

دانم که بامداد،

امروز دیگری را با خود می آورد

تا من دوباره آن را بسپارمش به باد!


نوشته شده توسط نادیا در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390





سال نو مبارک.
باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
.

عیدتون مبارک.

امیدواریم سال خوبی در انتظارتون باشه.


نوشته شده توسط نادیا در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389





مطالب پیشین

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by vajehayeshenavar
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک

آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

.:: About ::.

ma 3ta daneshjooim ke gharae har matlabe bahali ro ke darimo vase shoma ham bezarim!!!!hamin

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
بارون کوچولو
آلونک تنهایی من(شاهین)
***محکم
دل نگاشت
عشق آتشین
کلبه کوچک تنهایی من(احمدرضا)
کلبه آرامش
نفس های رو به غربت
برای عشقم(رویا جون)
ارزش خوندن داره؟؟؟(احسان)
ورود پسر ممنوع(نفس جون)
سکوتی خواهم کرد پر از حرف
هزارتکه هزاررنگ(شادی جون)
سراب(مریم جون)
پسرادخترای ایرونی(مجتبی)
حقمه هرچی سرم بیاد(ایلیا)
چتری برای خیال(نداجون)
باز هم زندگی خواهم کرد(هستی جون)
دلتنگی های تو(پریسا جون)
دختر آریایی(مهشید جون)

.:: Authors ::.

نادیا
افسون
سایه

.:: Others ::.



.:: Archive ::.

مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس